الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
112
ضياء القلوب ( فارسى )
است نه آن ديگر نمىبيند طلحه مگر آنكه خلافت حق اوست زيرا كه پسر عم عايشه است ، و نمىبيند زبير مگر اينكه خلافت حق اوست چه او داماد عايشه است ، و اللّه كه هرآينه اگر ظفر بيابند به آنچه اراده دارند - و حال آنكه نخواهند ديد آن را هرگز - هرآينه طلحه گردن زبير را خواهد زد و يا زبير گردن طلحه را . بعد از آن گفته بعد از كلام طويلى : به حق خدا كه طلحه و زبير هرآينه مىدانند كه من بر حقم و ايشان بر باطلند و جاهل نيستند و بسا دانا هست كه هلاك كند او را جهل او و نفع نرساند به او علم او « 1 » . « 2 » نقل كردن صاحب « مغنى » اين روايت واضحة الدلاله را در باب اثبات توبه معنى ندارد چه دلالت اين روايت بر بغى اين دو در حالتى كه عالم به حال بودند احتياج به بيان ندارد . و اين روايت را صاحب « مغنى » به واسطهء اثبات توبه زبير ذكر كرده است ، و در بيان توبهء طلحه گفته است كه : فأما طلحة فانه اصابه فى المعركة سهم فأظهر عند ذلك التوبة . و يروى انه قال لما أصابه السهم : ندمت ندامة الكسعى لما * رأت عيناه ما صنعت يداه « 3 » و قال اللّه ما رأيت مصرع شح اصنع من مصرعى هذا اللهم خذ لعثمان منى حتى يرضى . يعنى : اما طلحه پس بدرستى كه به او رسيد در معركه تيرى پس اظهار كرد
--> ( 1 ) . المعيار و الموازنة - ابو جعفر اسكافى : 53 - 54 ، با اندكى اختلاف ، نهج السعادة 1 / 238 ح 70 . ( 2 ) . الكافئة ( شيخ مفيد ) : 19 - 20 مطابق متن و در پانوشت به نقل از نهج البلاغة : 487 . ( 3 ) . الاقتصاد ، شيخ طوسى : 230 ، با تفاوت .